به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «موجرسا»؛ جنگ روایتها از اتاقهای فکر به کف خیابانهای دیجیتال منتقل شده است. دیگر خبری از میزگردهای تلویزیونی و تحلیلهای مطبوعاتی نیست؛ نبرد امروز در ثانیههای نخست اسکرول اینستاگرام، در چالشهای ویروسی تیکتاک و در انفجار پیامهای تلگرامی رقم میخورد. خط مقدم این میدان، نسلی است که نبض زندگیاش با الگوریتمهای پیچیده گره خورده: نوجوانان امروز.
بیشتر بخوانید
آیا این نسل، قربانی بیدفاع جریانهای زرد رسانهای است یا مخاطبی فعال و هوشمند که قواعد بازی را بهتر از هر کارشناسی میداند؟
در دام آینههای تو در تو
اگر از شعارزدگی بگریزیم، بخش قابلتأملی از زیست مجازی نوجوانان ما را به انفعالی هشداردهنده میرساند. الگوریتمهای پلتفرمهای اجتماعی با دقتی وسواسگونه، نقشه روانشناختی نوجوان را ترسیم و او را در چرخهای از تکرار محبوس میکنند. اتاقهای پژواک اینستاگرام، چنان حبابی شفاف اما محکم دور کاربر میسازند که پس از چند ویدیو، او باور میکند تمام دنیا دقیقاً همان فکر را میکنند. این محاصره فکری، آرامآرام توانایی دیدن اضداد را از او میستاند.
در این میان، بحران مقایسه به آفت هویتی نسل بدل شده است. اینفلوئنسرها با زندگیهای بینقص و فانتزیشان، آینهای جادویی مقابل نوجوان میگذارند که واقعیت معمولی و خاکستری زندگی را زشت و حقیر نشان میدهد. نتیجه این رقابت نابرابر، اضطرابی مزمن، سرخوردگی و احساسِ همیشه عقبتر بودن است. مضاف بر این که ویدیوهای ۱۵ ثانیهای، ذائقه نسل را چنان به سرعت عادت داده که تحمل خواندن متنی تحلیلی یا بررسی ریشههای یک شایعه برایشان به کاری طاقتفرسا تبدیل شده است.
ژنرالهای شوخطبع میدان
اما روی دیگر سکه، روایتی امیدبخش از نسل جدید ترسیم میکند. نوجوان امروز را نمیتوان تماشاگر منفعل صحنه دانست؛ او خودش کارگردان و فیلمنامهنویس میدان دیجیتال است. زبان بومی این نسل، میمها و طنزِ خلاقانهای است که جدیترین رویدادهای سیاسی و اجتماعی را در عرض چند ساعت به چالشی هوشمندانه تبدیل میکند. آنها با این زبان، صلبترین روایتهای رسمی را وارونه و بیاثر میسازند.
برخلاف نسلهای گذشته که برای فهم یک خبر به دو روزنامه و یک شبکه محدود بودند، نوجوان امروز با چند کلیک ساده، هشتگهای متضاد را رصد میکند. او برای راستیآزمایی یک ادعا، بیپروا کامنتهای یوتیوب، توییتر و ردیت را زیر و رو میکند و به ندرت زیر بار روایتِ تحمیلی میرود. هر زمان که حس کند رسانهای یا کمپینی تبلیغاتی در حال قالب کردن روایتی تصنعی به اوست، گارد میگیرد و رفتارهای جمعیاش در بایکوت کردن برخی اینفلوئنسرها، قدرت پسزدن و استقلال رأی او را به رخ میکشد.
موازنهای در لبه تیغ
واقعیت عیان کف میدان، تصویری دوگانه ارائه میدهد: نوجوان نه کاملاً قربانی است و نه کاملاً مستقل؛ او دقیقاً روی مرز باریک میان این دو ایستاده است. اینستاگرام و تیکتاک مانند رودی خروشاناند؛ اگر فن شنا نداشته باشی، غرقت میکنند و اگر بلد باشی، سوارت میکنند. چرخش این موازنه به سمت «مخاطب فعال» شدن، نیازمند اقداماتی واقعی است؛ نه شعارهای کلیشهای.
نخست، پذیرش این واقعیت که با روشهای سنتی نمیتوان جلوی الگوریتمها را گرفت. راهکار، ورود به زمین بازی خودشان است؛ رسانههای رسمی و نظام آموزشی باید فرمتِ تولید محتوا را از متنهای خشک به ویدیوهای جذاب، سریع و متناسب با ذائقه نسل جدید تغییر دهند. دوم و مهمتر، آموزش تفکر شکاکانه. به جای دیکته کردن اخبار، باید به نوجوان آموخت که اولین سوالش پس از دیدن هر ویدیویی این باشد: «چه کسی این را ساخته و از باور من به این محتوا چه سودی میبرد؟»
اگر نتوانیم ابزار تحلیل واقعیت را در اختیار نسل فردا بگذاریم، الگوریتمهای هوش مصنوعی این کار را برایشان خواهند کرد. آنگاه نسلی خواهیم داشت که جسمش در دنیای واقعی ما نفس میکشد، اما روح و ذهنش در جبهه روایتهای بیگانه میجنگد؛ نسلی که حقیقت را نه در کتابها و کلاسها، که در الگوریتمهای اکسپلور جستجو میکند. شاید وقت آن رسیده که از نظارهگری دست برداریم و به جای جنگیدن با نوجوانان در فضای مجازی، برای جنگیدن در کنارشان، ابزار و مهارت بیاموزیم.
نویسنده: محمدرضا نجفلی، کارشناس سواد رسانه.
انتهای خبر/

