بازگشت یک کارآفرین، سرآغاز رونق در سیاهخانه ماهنشان
به گزارش خبرنگار گروه اقتصادی پایگاه خبری تحلیلی «موجرسا»؛ روزگاری سکوت سنگین و غبار فراموشی بر تن کوچههای سیاهخانه نشسته بود، روستایی کوهستانی در دل بخش انگوران ماهنشان که مانند بسیاری از آبادیهای این دیار، در دهههای گذشته شاهد کوچ تلخ جوانانش بود.
بیشتر بخوانید
نسل تازه در پی کار و زندگی، آرامش دنج روستا را رها کرده و به هیاهوی غریب شهرها پناه برده بود.
سیاهخانه مانده بود و تنها چهار یا پنج خانوار سالمند، چشمبهراه دستهایی که چراغ خانههای پدری را دوباره روشن کنند.
اما سرنوشت این آبادی با بازگشت یک مرد ورق خورد.
نقی نجفیجهانی، کارآفرینی از جنس همین خاک، تصمیم گرفت مسیر مهاجرت را وارونه طی کند.
او با کولهباری از اراده برگشت تا ثابت کند خاک روستا هنوز زنده است آستینها بالا رفت و گامهای نخست با راهاندازی کارگاههای کشت و فرآوری گیاهان دارویی، تولید عرقیجات، احداث مزارع پرورش ماهی، باغداری و زنبورداری برداشته شد؛ تلاشی که در همان آغاز، نان حلال را بر سر سفره ۱۲ نفر بهصورت دائمی و فصلی نشاند.
این جوشش، فراتر از یک کسبوکار ساده بود جرقهای شد برای بیداری یک باور خفته در دل اهالی دورافتاده از وطن. جوانانی که روزی از سر ناچاری دل کنده بودند، با تماشای آبادانی دوباره زادگاه، امید را در آغوش کشیدند.
امروز سیاهخانه دیگر آن روستای خاموش دیروز نیست؛ بیش از ۴۰ خانوار به دیار خود بازگشتهاند.
عطر پونه و آویشن با خنکای آب مزارع پرورش ماهی درآمیخته و صدای زندگی، کار و خنده کودکان بار دیگر در کوچهباغها پیچیده است.
بازگشت به سیاهخانه، روایتی زنده از پیروزی اراده و عشق به ریشههاست؛ جایی که نشان داد هرجا امید جوانه بزند، زندگی با تمام زیبایی از نو جاری میشود.
نقی نجفیجهانی در شهر زندگی راحتی داشت، اما فکر روستایی که روزبهروز خالیتر میشد، رهایش نمیکرد. سیاهخانه، از توابع بخش انگوران شهرستان ماهنشان، زمانی محل زندگی خانوادههای بسیاری بود، حالا بیشتر جوانانش برای کار و زندگی راهی شهر شده بودند و تنها چهار یا پنج خانوار سالمند در آن مانده بودند.
هر هر بار به روستا فکر میکرد، خانههایی را به یاد میآورد که بیسکنه مانده بودند و طبیعتی را که میتوانست زمینه کار و تولید باشد، اما از آن استفاده نمیشد.
او از روزهای پیش از بازگشت میگوید در شهر زندگی راحتی داشتم، ولی فکر اینکه روستایمان خالی از سکنه شده و در حال تخریب است و این فضای بکر بدون استفاده مانده، اذیتم میکرد.
همین دغدغه، اندیشه بازگشت را در ذهن او شکل داد تصمیمی ساده نبود، بازگشت به روستایی کمجمعیت، یعنی آغاز کاری که نتیجهاش از پیش معلوم نبود.
موضوع را با خانوادهاش در میان گذاشت و با استقبال آنان روبهرو شد.
به این ترتیب، حدود ۱۲ سال پیش، زندگی در شهر را پشت سر گذاشتند و به سیاهخانه برگشتند جایی که قرار بود دوباره خانه و محل کارشان باشد.
نخستین گام، کشت گل محمدی و گیاهان دارویی بود.
کار را در زمینهای روستا آغاز کرد و بهتدریج سطح کشت گل محمدی را به حدود سه هکتار رساند اما با گسترش باغ، مسئله تازهای پیش آمد محصول تولیدشده باید فرآوری میشد.
او برای پاسخ به همین نیاز، کارگاه عرقگیری راهاندازی کرد تا در کنار کشت گیاهان دارویی، گلابگیری و تولید عرقیات نیز انجام شود.
فعالیت خانواده به همینجا محدود نماند و با توجه به ظرفیتهای روستا، مزرعه پرورش ماهی ایجاد کرد و باغداری و زنبورداری را هم ادامه داد.
همسرش نیز در کنار او به خشککردن میوه و کارهای مرتبط با تولید محصولات روستایی پرداخت.
آنچه در آغاز، تصمیم یک نفر برای بازگشت بود، بهتدریج به مجموعهای از فعالیتهای خانوادگی تبدیل شد کارهایی که هر کدام بخشی از توان و وقت اعضای خانواده را به خود اختصاص میداد.
او میگوید: برای خانواده خودم کامل کار ایجاد شده است در زمینه کشت گل محمدی، گلابگیری، عرقیات گیاهان دارویی، میوه خشک، پرورش ماهی، زنبورداری و باغداری فعالیت میکنیم.
به گفته او، توسعه همین کارها بود که نیاز به نیروی بیشتری را به وجود آورد. دیگر پیشبرد همه فعالیتها تنها با کمک اعضای خانواده ممکن نبود و فرصت کار برای دیگران نیز فراهم شد.
اکنون پنج نفر بهصورت ثابت در این مجموعه کار میکنند و بیمه هستند. در فصلهای برداشت گل محمدی و گلابگیری نیز حدود هشت نفر بهصورت فصلی مشغول میشوند.
نجفیجهانی شمار فرصتهای شغلی ایجادشده در کنار فعالیت خانوادهاش را حدود ۱۲ نفر بیان میکند.
تفاوت میان کار ثابت و فصلی، بخشی از ماهیت فعالیتهای کشاورزی و فرآوری در روستاست؛ روزهای برداشت گل و تولید گلاب، نیروی بیشتری میخواهد و پس از آن، کار در بخشهای دیگر ادامه پیدا میکند.
بااینحال، اثر بازگشت این خانواده تنها در کارگاه و مزرعه آنان خلاصه نشد. زمانی که نجفیجهانی به سیاهخانه برگشت، باقیماندن تنها چند خانوار سالمند، آینده زندگی در روستا را با تردید روبهرو کرده بود. امروز به گفته او، حدود ۴۰ خانوار به روستا بازگشتهاند.
برخی خانه ساختهاند و برخی نیز برای ایجاد شغل، کشت گیاهان دارویی یا توسعه پرورش ماهی را دنبال میکنند.
بازگشت این خانوارها برای سیاهخانه معنایی فراتر از افزایش جمعیت دارد. خانهای که ساخته میشود، زمینی که دوباره زیر کشت میرود و کاری که در خود روستا شکل میگیرد، هر کدام نشانهای از تغییر نگاه به آینده این آبادی است. روستایی که روزی جوانانش برای یافتن فرصت راهی شهر میشدند، حالا برای برخی خانوادهها دوباره جایی برای زندگی و کار شده است.
البته مسیر بازگشت برای همه یکسان نیست. ساخت خانه، آغاز تولید و رساندن محصول به مرحله فروش، هر کدام تلاش و امکانات میخواهد.
تجربه نجفیجهانی نیز یکشبه به کشت سه هکتار گل محمدی و فعالیت در چند حوزه نرسیده است.
او و خانوادهاش کار را با کشت آغاز کردند، سپس برای فرآوری محصول کارگاه ساختند و در ادامه، فعالیتهای دیگری را به آن افزودند.
همین روند تدریجی نشان میدهد که ماندن در روستا، افزون بر علاقه به زادگاه، به کاری نیاز دارد که بتوان آن را ادامه داد.
نجفیجهانی پس از ۱۲ سال هنوز در سیاهخانه زندگی میکند او از شهری که در آن آسایش داشت به روستایی برگشت که نگران خالیشدنش بود همراه خانوادهاش کار را آغاز کرد و حالا شاهد بازگشت خانوادههای دیگری به همان روستاست. سیاهخانه برای او دیگر فقط خاطره خانههای گذشته نیست، محل زندگی امروز و حاصل سالها تلاش خانوادهاش است.
روایت این روستا از یک پرسش شروع شد، با آبادیای که دارد خالی میشود، چه میتوان کرد؟ پاسخ نجفیجهانی بازگشت و کارکردن بود.
امروز در سیاهخانه، در کنار خانههای تازه و زمینهای زیر کشت، خانوادههایی زندگی میکنند که برای آیندهشان در روستا برنامه دارند.
همین، روشنترین نشانه ادامه زندگی در آبادیای است که روزگاری تنها چند خانوار سالمند در آن مانده بودند.
انتهای خبر/

