به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری تحلیلی «موجرسا»؛ میگویند در حرم رضا (ع)، هر چه بیشتر در خاک فرو رویی، امام مهربانیها تو را بلندتر میبیند. لطف او، همان دست گرمی است که روی شانه لرزان زائر مینشیند و به او میگوید؛ من تو را میشناسم، حتی اگر تمام دنیا تو را فراموش کرده باشند.
بیشتر بخوانید
امام رضا (ع) فقط مهربانی نمیکند، او با کرم بیپایانش، به ما میآموزد که حتی در سختترین شبهای تنهایی، یک بابالحوائج است که همیشه درهایش به روی ما باز است و اشکهایمان را به لبخند تبدیل میکند.
خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری تحلیلی «موجرسا»؛ به مناسبت شهادت امام مهربانیها مصاحبهای با حسین تاران خادمیار آستان قدس رضوی در زنجان تنظیم کرده است که شما را به مطالعه آن دعوت میکنیم.
حسین تاران اظهار کرد: هر چه داریم، همین شوق خادم بودن در آستان مقدس امام مهربانیها است و خوشحالم که در این هیاهوی زائران، در سکوت مشغول به خدمت هستم.
وی عنوان کرد: از جمله خاطراتی که در مدت ۹ سال ارادت و خادمیاری در بارگاه امام رضا (ع) دارم میتوانم به این اشاره داشته باشم که روز، در صحن امام حسن مجتبی (ع)، میان غبارروبی کتب و جا به جایی صندلیهای نماز، چشمم به گروهی افتاد که با وسواس تمام در حال فیلمبرداری بودند. دوربینهایشان روی زائران بود و من، با همان سادگی یک خادم، به آنها نزدیک شدم و با لحنی عامیانه گفتم: «از ما هم فیلم بگیرید، شاید شبکه سه نشان داد!»
خادمیار آستان قدس رضوی در زنجان با تأکید بر اینکه در میان هیاهوی جمعیت خندههای گروه فیلمبرداری را شنیدم؛ نگاهشان میگفت «یک خادم ساده است و چه میداند؟»، ادامه داد: یکی به دیگری اشاره کرد که «دلش نشکند، الکی فیلم بگیر». مرا روی صندلیای نشاندند و دوربین را روشن کردند، اما در دلشان میدانستند که این فقط برای دلداری است. غافل از اینکه در آن لحظه، دست غیب رضای آسمانی، میکروفون قلبم را باز کرده بود.
وی گفت: شروع کردم به خواندن غزل... صدایم لرزید و ناگهان فضای حرم تغییر کرد. از کبوتران نذرکننده گفتم و از آن دخترکی که دعایش مستجاب شده بود. غزل میخواندم و حس میکردم کلمات از من نمیروند، بلکه از کسی در من جاری میشوند. دیدم که دوربین دوم و سوم، که قرار بود خاموش باشند، یکی پس از دیگری روشن شدند. چهرههای سرد فیلمبرداران، جای خود را به اشک داد.
تاران با اشاره به اینکه آنهایی که قرار بود «الکی» از من فیلم بگیرند، حالا با بهت و حیرت به من نگاه میکردند، افزود: رو به فیلمبردار کردم و گفتم: «هزاران معجزه میان زمین و آسمان معطل است...» و از روزگاری گفتم که نقاری میزدند تا خبر عوض شدن حال دل یک زائر را به گوش همه برسانند. در آن لحظه، نه من بودم و نه دوربینها؛ فقط صدای گریه بود و بوی حرم.
وی ادامه داد: من دوباره به همان گمنامی شیرینم برگشتم؛ چون میدانم در وادی رضوان، هر چه بیشتر «هیچ» باشی، امام رضا (ع) تو را بیشتر میبیند. ما خادمان کتب انوار، فقط میخواهیم در گوشهای از این حرم، به خاک افتیم و بگوییم: «یا رضا (ع)، ما هیچیم و تو همه چیز!»
انتهای خبر/

