logo
امروز : پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵ ساعت ۶:۱۷
[ شناسه خبر : ۵۲۶۸۷ ] [ مدت زمان تقریبی برای مطالعه : 3 دقیقه ]
در گزارش موج‌رسا می‌خوانید؛

حماسه بانوان زنجان را بنویسید

حماسه-بانوان-زنجان-را-بنویسید-
درخواست رهبر شهید برای ثبت تاریخ بانوان زنجان، تنها یک دستور نبود، بلکه پیامی برای بیداری وجدان‌ها بود تا بدانند که ریشه انقلاب در شهر زنجان، با شجاعت و ایمان زنانی گره خورده است که نامشان در غبار تاریخ گم شده بود.

به گزارش خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «موج‌رسا»؛ با توجه به مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب با ولی‌الله کلامی زنجانی مداح زنجانی از جمله چهره‌های مطرح و شناس در شهر زنجان که چندین بار با رهبر شهید انقلاب از نزدیک ملاقات کرده و از ایشان خاطره دارد به گفتگو نشسته‌ایم و مداح زنجانی از خاطرات خود با دیدار از رهبر شهید می‌گوید که شما را به مطالعه آن دعوت می‌کنیم.

بیشتر بخوانید

 تصور کنید ۲۲ سال از عمر خود را در مدار نوری سپری کنید که هر تپش قلبش، معنای تازه‌ای از ایمان است. از سال ۸۲ تا ۱۴۰۴، تقویم زندگی من با حضور در محضر «رهبر شهید انقلاب» گره خورد. هر سال، در شب‌های نورانی میلاد حضرت زهرا (س) و امام مجتبی (ع)، مسیرم به سوی حقیقتی می‌رفت که هر بار، شیرین‌تر از پیش بود.

 

رودخانه ارادت زنجان‌ها در اربعین ۸۸

حدود ۸۰ بار، در طی این سال‌ها، فرصت یافتم تا در سایه‌سار خرد و مهر قائد شهید انقلاب باشم؛ هر بار دیداری که نه یک ملاقات ساده، که یک «سفر معنوی» بود.

از یادم نمی‌رود روز اربعین سال ۸۸ را؛ وقتی ۶ هزار دل مشتاق از زنجان، چون رودخانه‌ای خروشان در حضور ایشان به صف شدند. آن روز، زنجان با تمام وجودش در محضر رهبر بود و ما، در میان آن حجم از ارادت، حس کردیم که ولایت، تنها یک مفهوم نیست، بلکه گرم‌ترین آغوش جهان است.

 

‌رابطه پدرانه در گرمای زبان مادری

اما در میان تمام این دیدارها، نکته‌ای بود که لرزه بر اندام و شوق در دل می‌انداخت: «زبان مادری». در محضر عظمت، وقتی ایشان با مهربانی و صمیمیت، به زبان ترکی با من سخن می‌گفتند، گویی تمام تاریخ زنجان و آذربایجان در آن کلمات جاری می‌شد.

این زبان، دیگر نه یک ابزار ارتباط، که پلی بود از عشق و صمیمیت؛ چیزی که مهمانان فارس‌زبان را به وجد می‌آورد و ما را در گرمای یک رابطه‌ پدرانه و صمیمی غرق می‌کرد.

 

‌دستور امام شهید برای ثبت حماسه زنان زنجانی

اوج این ارادت، در آخرین دیدار، در شب میلاد امام مجتبی (ع) و بر سر سفره‌ افطار بود. در آن لحظات متبرک، وقتی ترکی سخن می‌گفتیم، قلبی لرزان در سینه داشتم. از ایشان گفتم که در تاریخ زنجان، حقیقتی موج می‌زند که غریب مانده است؛ از «بانوان قهرمان زنجان» گفتم. 

زنانی که در سال ۵۷، پیش‌قدم شدند و اولین تظاهرات زنانه علیه استبداد پهلوی را در زنجان به راه انداختند.

‌وقتی این حقیقت را به عرض رساندم، در نگاه‌قائد شهید، ترکیبی از «شادی» و «تأسف» دیدم. متاثر شدند که چرا این حماسه‌ زنانه، در صفحات تاریخ گم شده است؟ چرا صدای آن بانوان شجاع به گوش دنیا نرسیده است؟ در آن لحظه، دستور فرمودند؛ «این را بنویسید! این را جاری کنید!»

رهبری یعنی شنیدن صدای غریب تاریخ

‌من از آن محضر قدسی خارج شدم، در حالی که مأموریتی سخت و شیرین داشتم. این پیام را به گوش شاعران و رسانه‌ها رساندم تا جهان بداند که زنجان، تنها شهر مذهبی نیست، بلکه خاستگاه قیام بانوان شجاع است و این ۲۲ سال از دیدار اول تا دیدار آخر، آموخته‌ام که رهبری، یعنی شنیدن صدای فراموش‌شده‌های تاریخ و تکریم هر ذره از ایمان.

اکنون، با نگاهی به این مسیر، می‌بینم که هر ثانیه‌ حضور در محضر ایشان، گوهری بود که در صندوقچه عمرم می‌درخشد و هرگز خاموش نخواهد شد.

انتهای خبر/

فرم ارسال نظر