غوغای شبانه زنجانیها در میدانیار
به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری تحلیلی «موجرسا»؛ باد خنک آرامآرام از فراز پشتبامهای کهن شهر سرازیر میشود و بر سنگفرشهای گسترده میدان انقلاب مینشیند.
بیشتر بخوانید
هوا گرگومیش است و آسمان رو به سیاهی پرستاره شب میگذارد، اما نبض میدان چنان تند و کوبنده میزند که گویی زمان پیش از ساعت آغاز به جوشش درآمده است.
میدان انقلاب زنجان، سرزمینی نامآشنا برای حافظه تاریخی این دیار است، چهارراهی که دههها پیش طنین گامهای استوار نخستین راهپیماییهای زنان غیور زنجان را در تاریخ انقلاب ضبط کرده بود، امشب قبای تازهای از جنس عزم، مهارت، ایمان و شور جوانی بر تن کرده است.
این شبها، پایتخت شور و شعور حسینی به میعادگاهی برای هماوردی در مسابقاتی بدل گشته که نام پرمسمای میدانیار را بر پیشانی دارد، رویدادی که قرار نیست در چهاردیواری یک رقابت ورزشی یا مسابقهای مقطعی محصور بماند، بلکه هدفش شکلگیری جریانی سراسری، جوشان و اقتدارآفرین در گستره میهن است.
نورافکنهای قوی یکی پس از دیگری روشن میشوند و خطوط حائل بخشهای گوناگون مسابقه را پیش چشم صدها تماشاچی مشتاق نمایان میسازند.
گروهها از راه میرسند تیمهای سه تا پنج نفره که هرکدام روایتی زنده از همبستگی ناب اجتماعیاند.
اینجا تفکیکهای قراردادی و خشک رنگ باخته است؛ پدرانی با محاسن سپیدهزده دوشادوش پسران نورسیدهشان ایستادهاند، حلقههای خواهر و برادری محکمتر از همیشه دست در دست هم گذاشتهاند و گروههای پرنشاط مساجد و پایگاههای محلی، عزم خود را برای نمایشی تمامعیار از انسجام و غیرت جزم کردهاند. بوی اسپند در همهمه پرطنین جمعیت میپیچد و ذکر صلوات، چونان نسیمی به جان خستگان روز گرم تابستانی روح میبخشد. همه منتظر سوت آغازند، آغاز آزمونی که در چهار گذرگاه دانش و مهارتهای نظامی، خودامدادی و کمکهای اولیه، و فرهنگی و هنری و سرانجام روایت میدان، عیار ارادهها را میسنجد.
سوت ممتد داور در هیاهوی میدان میپیچد و گرد و غباری خفیف به هوا برمیخیزد.
بخش نخست رقابت، گذرگاه دانش و مهارتهای نظامی است، میزها در میانه زمین چیده شدهاند و قطعات فولادین سلاح بر پهنه آنها چشمانتظار سرپنجههای چابک شرکتکنندگاناند.
زمان مثل برق و باد میگذرد، داور زمانسنج را فعال میکند و ناگهان صدای گوشنواز، خشک و منظم برخورد فلز و رهاسازی گلنگدن، سکوت لحظهای میدان را میشکند.
دستهای جوانی نوزدهساله با چنان چابکی و مهارتی قطعات سلاح انفرادی را باز میکند و به ردیف میچیند که گویی تکتک این فنرها، سوزنها و بستها، پارهای از تن و حافظه عضلانی او هستند.
چشمانش حتی لحظهای پلک نمیزند عرق از گوشه شقیقهاش سرازیر میشود، اما تمرکزش آهنین است ثانیهای بعد، با سرعتی باورنکردنی فرآیند بستن سلاح آغاز میشود جااندازی قطعات متحرک، بستن روپوش، چکاندن ضامن و چک کردن نهایی.
وقتی صدای تقه پایانی برمیخیزد، تایمر روی چند ثانیه متوقف شده است غریو شادی تماشاگران میدان را فرامیگیرد.
یکی از پیشکسوتان حاضر در حاشیه میدان، با تسبیحی که میان انگشتانش میچرخد، لبخند پرمعنایی میزند و میگوید: این بچهها، روزها در پایگاهها و شبها زیر نور مهتاب تمرین کردهاند. این باز و بسته کردن آهن نیست، صیقل دادن روح آمادگی است.
مردمی که بلد باشند در چند ثانیه سلاح دفاع از مرز و بومشان را برپا کنند، هرگز در هیچ بزنگاهی تسلیم گزند بدخواهان نخواهند شد.
این نمایش آمادگی شبانه در میان تجمعات پرشور مردم زنجان، ترجمان عملی بازدارندگی از عمق جان جامعه است.
تنها چند گام آنسوتر، فضای مسابقه لحن دیگری به خود میگیرد، لحنی آمیخته با اضطراب نجات و مهرورزی خالصانه. ایستگاه خودامدادی و کمکهای اولیه، شبیهساز میدان واقعی یک حادثه و بحران شهری یا امدادی است.
آژیر نمادین خطر به صدا درمیآید و یک مصدوم فرضی با سناریوی تروما و شکستگی مضاعف ساق پا روی برانکارد به زمین میافتد، اکنون لحظه تجلی دانش کاربردی و نجاتبخش است.
اعضای یک تیم خانوادگی، متشکل از یک خواهر و دو برادر، با آرامشی ستودنی بالای سر مصدوم حاضر میشوند.
هماهنگی میان نگاهها شگفتآور است، خواهر بزرگتر وظیفه ارزیابی سطح هوشیاری، پایش مجاری تنفسی و بررسی نبض بیمار را عهدهدار میشود، در حالی که برادران با شتاب و در عین حال با دقت جراحیگونه، آتلهای فلزی و بانداژهای مثلثی را از جعبه امداد بیرون میکشند. نبض محیطی ضعیف است، زاویه پا را تغییر ندهید، اول خونریزی را مهار کن! این جملات با طمأنینه و تسلط میان اعضا رد و بدل میشود.
آتلبندی با نهایت ظرافت بسته میشود، مهار عضو آسیبدیده با بانداژ کامل میگردد و تکنیک انتقال مصدوم روی تخته پشتی بلند با رعایت دقیق اصول ستون فقرات به اجرا درمیآید.
این صحنهها فراتر از یک مسابقه امتیازی، کلاسی آموزشی و رایگان برای صدها خانواده نشسته بر لبه جداول میدان است. مادری جوان در حالی که دست فرزند خردسالش را فشرده، مسیر دستان نجاتبخش را دنبال میکند.
این ایستگاه به همگان یادآوری میکند که دفاع تنها در مشت بستهشده و خط آتش نیست، بلکه در دستانی است که برای بخیهزدن به رنجهای همنوع و بازگرداندن تپش به قلبهای ازپاافتاده گشوده میشود.
اما شگفتانگیزترین و ماندگارترین پرده این شبهای حماسی، در ایستگاه فرهنگی و هنری رقم میخورد نقطهای که احساسات هزاران تماشاگر به نقطه جوش میرسد. عقربههای ساعت به میانه شب نزدیک شدهاند، اما گویی انرژی میدان مضاعف گشته است.
پرچم مقدس سهرنگ ایران بر فراز دکل مرکزی میدان به آرامی در باد میرقصد. نوبت به بخش رجزخوانی و پرچمگردانی میرسد.
ناگهان دختری جوان با پوششی وزین، متین و اصیل ایرانی-اسلامی، با گامهایی پرصلابت پای بر روی صحنه میگذارد.
پرچم سهرنگ مقدسی را که نام الله در کانون آن میدرخشد، بر شانه انداخته است. سکوتی مطلق سراسر میدان انقلاب را در بر میگیرد، سکوتی شکننده که نشان از انتظاری عمیق دارد.
او میکروفون را در دست میگیرد، نگاه پرنفوذ و لبریز از ایمانش را به پهنه جمعیت میدوزد و با صدایی رسا، استوار و زنگدار، رجز تاریخی خود را آغاز میکند.
کلمات چون اخگرهای آتشین بر دل سنگفرشها مینشینند: ما وارثان صبر زینب و غیرت علمداریم... گمان مبر که این خاک بینگهبان میماند در رگهای ما خون غیرت و آزادگی جاری است... اگر شب تاریک است، چراغ راه ما ولایت و خون پاک شهیدان است!
واژهها با چنان حرارت و باوری از حنجره او پرواز میکنند که لرزه بر اندام حاضران میاندازد. در چشمان پدران و مادران اشک شوق حلقه میزند.
پیرمردی در گوشه میدان اشک پهنای صورتش را پوشانده و با مشتهای گرهکرده فریاد اللهاکبر سر میدهد.
او پرچم را با مهارتی بینظیر به گردش درمیآورد؛ رقصی از رنگهای سبز، سپید و سرخ در آسمان شب که طنین غیرت زن ایرانی را به رخ جهانیان میکشد.
کمی پایینتر از سن رجزخوانی، دستان هنرمندان جوان بر بومهای سفید نقاشی و پارچههای بزرگ میلغزد طراحی پوسترها، خطاطی آیههای ایستادگی و نقشبستن شعارهای وحدتبخش، میدان انقلاب را به نگارخانهای پویا و زنده از حماسه، هنر و ادبیات پایداری بدل کرده است.
در حاشیه این هماوردی بزرگ، جهادی موازی و نقشی بنیادین در جریان است، در گوشهگوشه میدان، جوانانی با گوشیهای هوشمند در دست دیده میشوند که زوایای دید متفاوتی را شکار میکنند.
نوجوانی شانزدهساله، با چشمان ریزبین خود لحظه چکیدن عرق از پیشانی همتیمیاش حین مونتاژ سلاح را قاب میگیرد؛ آنسو خبرنگاری محلی با قلمی شتابان، واژههای رجز دختر جوان را در قالب لیدهای خبری مینشاند.
این انسانرسانهها پل پیوند میدان انقلاب زنجان با دورترین روستاهای ماهنشان، طارم، خدابنده و تکتک خانههای ایرانیان در پهنه فضای مجازیاند.
اگر دوربینها و واژههای این روایتگران نبود، این موج عظیم عاطفه، مهارت و وفاداری در حصار جغرافیایی میدان زنجان محبوس میماند.
اما با تدبیر و هدایت محتوایی، هر قاب ویدئویی و هر گزارش متنی به تیری در قلب ناامیدسازان جنگ شناختی بدل شده است؛ تصویری روشن و تابان از نسلی که زنده، پویا، امیدوار و تا بن دندان آماده پاسداری از وطن است.
شب به اوج زلالی خود رسیده است. تیمهای برتر این شبهای رقابت، پس از ارزیابی داوران سختگیر، جواز صعود به مرحله نهایی کشوری را به دست میآورند تا پرچم عزت دیار غواصان دریادل را در پایتخت به اهتزاز درآورند.
اما در این میدان، هیچ تیمی بازنده نیست تیمی که در کنار هم تمرین امداد کرد، پدری که بازوی فرزندش را در بازوبست سلاح فشرد، و مردمی که زیر سایه پرچم به وجد آمدند، همگی پیروز این عرصه جمعیاند.
رویداد میدانیار در زنجان نشان داد که هندسه قدرت در نظام اسلامی، از پیوند ناگسستنی خانوادگی، ایمان دینی، مهارتآموزی عملی و جهاد روایت برمیخیزد؛ جریانی پرخروش که اثبات کرد مردم این آب و خاک در شبهای سرد و روزهای سخت، تا ابد مرد میدان خواهند ماند.
انتهای خبر/

