logo
امروز : شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۲:۰۵
[ شناسه خبر : ۵۳۳۷۷ ] [ مدت زمان تقریبی برای مطالعه : 2 دقیقه ]

ناز ملک‌ناز تا بهشت

ناز-ملک‌ناز-تا-بهشت-
ملک‌ناز خبرنگاری بود که تمام عمرش را به روایت قصه‌های دیگران پرداخت اما در آخرین لحظات زندگی قصه‌ بلندترین ایثار خود را نوشت و با اهداء اعضای بدنش، در رگ‌های دیگران برای همیشه زنده ماند.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «موج‌رسا»؛ امروز ۱۷ مرداد است؛ روزی که قلم‌ها برای خبرنگاران به تکریم می‌چرخند و خبرها از تبریک‌های تکراری پر شده‌اند. اما در میان شلوغ‌پنداری‌های این روز، قصه‌ای هست که هیچ تیتر خبری نمی‌تواند تمام عمق غم و شکوهش را بازگو کند. قصه‌ «ملک‌ناز نجفی»، خبرنگاری که تمام عمرش را در جستجوی حقیقت و در خدمت رساندن خبر به مردم گذراند و در نهایت، خودش تبدیل به تکان‌دهنده‌ترین خبر شد.

بیشتر بخوانید

ملک‌ناز، مادری ساعی و فعال در پایگاه خبری تحلیلی «موج‌رسا» بود؛ کسی که با شور و اشتیاق، نبض شهر را می‌گرفت و دغدغه‌های مردم را به کلمات تبدیل می‌کرد. اما در گوشه‌ای از قلبش، خبری بود که هر لحظه انتظارش را می‌کشید؛ خبری از یک زندگی جدید، از لمس کوچک‌ترین انگشتان یک نوزاد، از رویایی به نام «مادر شدن». او با تمام وجودش به استقبال این اتفاق شیرین رفت. لحظه‌ای رسید که جهان برای او در یک نقطه خلاصه شد؛ تولد فرزندش. همان لحظه‌ای که هر مادری، بهشت را در آغوش می‌گیرد.

اما تقدیر، بازی غریب خود را داشت. در اوج شادیِ تولد، فشار خونِ ملک‌ناز، مانند تندبادی ناگهانی، تمام امیدهایش را با خود برد. او در حالی که تنها مدت کوتاهی از آمدن فرزندش به دنیا می‌گذشت، در آستانه لمس گرمای تن فرزندش، به خوابی ابدی رفت. او مادر شد، اما فرصت نکرد تا چشم در چشم فرزندش بدوزد، تا بوی تن کوچکش را استشمام کند. ملک‌ناز رفت تا در جایگاهی دیگر، شاهد رشد فرزندش باشد.

اما داستان ملک‌ناز در اینجا به پایان نرسید. او که در زندگی‌اش اهل بخشش بود، در لحظات پایانی‌اش هم سخاوتمندترین تصمیم را داد. او نه تنها زندگی‌اش را به فرزندش بخشید، بلکه با اهدای اعضای بدنش، بذری از زندگی خود را در کالبد دیگران کاشت. او رفت تا چشمانی دیگر دنیا را ببینند، قلب‌هایی دیگر بتپند و نفس‌هایی دیگر جاری شود.

امروز در روز خبرنگار، ملک‌ناز نجفی نه با یک یادداشت یا یک خبر، بلکه با یک «میراث» به یاد می‌آید. او خبرنگاری بود که آخرین خبرش، درسِ ایثار و بخشش بود. او هرگز نتوانست فرزندش را ببیند، اما اکنون در هر تپش قلب و هر نگاهی که از اعضای او بخشیده شده، زنده است. ملک‌نازی که در «موج‌رسا» می‌نوشت، حالا خودش تبدیل به موجی از امید شده است که در رگ‌های دیگران جاری است و تا ابد، نامش با عطر مادری و بخشندگی گره خواهد خورد.

نویسنده: سمیرا قربانی؛ فعال رسانه.

انتهای خبر/

نظرات
[ نام : فرنگیس امیدی ] [ ۰۷:۳۳ - ۱۴۰۵/۰۵/۱۸ ]
روحش شاد ویادت گرامی،،،،چه شیر زنی بودی که با افتخار اسمت به یادماندنی شد ،
فرم ارسال نظر