logo
امروز : پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵ ساعت ۲۲:۴۱
[ شناسه خبر : ۵۲۷۳۵ ] [ مدت زمان تقریبی برای مطالعه : 5 دقیقه ]
آغاز آیین بدرقه امام شهید؛

ایران قلبش را به دست آسمان می‌سپارد

ایران-قلبش-را-به-دست-آسمان-می‌سپارد-
رهبر شهید، امروز در قلب تک‌تک این مردم زنده است. او در هر قاب عکسی که بالا رفته، تکثیر شده است. او در هر پرچم سرخ خون‌خواهی، جاری است. این مردم، تنها برای تشییع و بدرقه امام شهیدشان نیامده‌اند؛ آن‌ها برای تجدید میثاق آمده‌اند.

به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «موج‌رسا»؛ امروز، تهران دیگر نه یک پایتخت پرهیاهو، که یک گلستان سوخته است. گویی آسمان نیز بار این غم عظیم را تاب نیاورده و غبار اندوه بر چهره شهر پاشیده است. مصلی، خیابان‌ها، از میدان اصلی تا دورترین پس‌کوچه‌های شهر، لبریز از دریایی است که موج‌هایش نه از آب، که از دل‌های بی‌قرار مردم عاشق ساخته شده است. اینجا، هر قدم یک مناسک آیینی است؛ هر نفس، وزنی سنگین از تاریخ دارد و هر نگاه، معلق میان زمین و آسمان، در جستجوی سیمای آشنایی است که دیگر در میان ما نیست.

بیشتر بخوانید

سکوت حاکم، از هر فریادی کوبنده‌تر است. سکوتی که نه نشانه آرامش، که حکایت بغض‌های در گلو مانده‌ای است که هر لحظه ممکن است سدی را بشکند و طوفانی از اشک به راه بیندازد. در این میان، آنچه بیش از هر چیز چشم را خیره می‌کند، نه فقط حضور جمعیت، که دستان گره‌کرده‌ای است که بر فراز سرها بالا رفته‌اند؛ دستانی که هر کدام، گویی ستون خیمه یک عشق دیرینه‌اند.

مردان و زنان، پیر و جوان، همه با دستانی لرزان اما استوار، قاب‌های عکس رهبر شهید را در آغوش گرفته‌اند. گویی می‌خواهند گرمای این تصویر را در وجود خود حفظ کنند. در دست دیگر، پرچم‌های سرخ خون‌خواهی در باد می‌رقصند؛ پرچم‌هایی که نه فقط نماد یک شعار، که سند یک بیعت خونین هستند. این پرچم‌ها، فریاد فروخورده ملتی‌اند که از این وداع تلخ، پیامی جز انتقام و ایستادگی ندارند. هر تکان این پرچم، لرزه‌ای بر اندام بدخواهان می‌اندازد و هر نگاهی که به این عکس‌ها می‌افتد، قطره اشکی است که از چشمه جان یک عاشق، جاری می‌شود.

عل

سوز دل مردم، فراتر از توان واژه‌هاست. اینجا مادری را می‌بینی که عکس رهبر شهید را بر صورت می‌کشد، انگار که فرزند دلبندش را در آغوش گرفته باشد. پدری را می‌بینی که در کنار فرزند خردسالش ایستاده و به او می‌آموزد که چگونه باید به این تصویر در دست، احترام گذاشت. گویی در این لحظات، نسل‌ها با هم پیوند می‌خورند؛ پیوندی که میان پیران دیده‌دار و کودکان معصوم، از طریق همین قاب‌های عکس و همین پرچم‌های سرخ برقرار شده است.

صدای ناله جمعیت، وقتی مسیر عبور پیکر رهبر شهید را می‌بیند، گویی زمین را می‌لرزاند. آخرین خداحافظی؛ چه کلمه جان‌کاهی. چقدر تلخ است که باور کنیم این آخرین باری است که این قامت استوار از میان این کوچه و خیابان‌ها عبور می‌کند. آخرین وداع، آمیخته به عطر یاس و خاک کربلاست. مردم، با هر قدم که برمی‌دارند، گویی ذره‌ای از قلبشان را در این خاک دفن می‌کنند. صلوات‌ها، با صدایی گرفته و لرزان به گوش می‌رسد؛ نجوای قرآن‌ها در هیاهوی باد گم می‌شود، اما آن چیزی که باقی می‌ماند، گرمای اشکی است که بر گونه‌های خشکیده از غم، جاری است.

رهبر شهید، امروز در قلب تک‌تک این مردم زنده است. او در هر قاب عکسی که بالا رفته، تکثیر شده است. او در هر پرچم سرخ خون‌خواهی، جاری است. این مردم، تنها برای تشییع و بدرقه امامشان نیامده‌اند؛ آن‌ها برای تجدید میثاق آمده‌اند. پرچم خون‌خواهی در دستشان، گواه آن است که این آخرین خداحافظی، نقطه پایان نیست، که سرآغاز راهی است که او با خون خود ترسیم کرد. این پرچم‌ها، بیرق ایستادگی‌اند تا دنیا بداند که در تهران، قلبی که برای عدالت و حق می‌تپید، گرچه خاموش شده، اما هزاران قلب دیگر به ضرب‌آهنگ آن متصل شده‌اند.

دد

سوز این وداع، سوز دل یتیمانی است که پدری مهربان را از دست داده‌اند. سوز دلی است که می‌داند فقدان این بزرگمرد، چه خلأ بزرگی در تاریخ این سرزمین باقی می‌گذارد. اما در میان این همه اندوه، یک حقیقت درخشان خودنمایی می‌کند؛ و آن وفاداری است. تهران، امروز در سوگی به وسعت تاریخ، تابلویی از عشق را ترسیم کرده است که هیچ هنرمندی قادر به تکرار آن نیست.

هر چه ساعت‌ها به پیش می‌روند، گویی سنگینی این لحظات بیشتر می‌شود. هیچ‌کس توان آن را ندارد که از این وداع جان‌کاه دل بکند. همه می‌خواهند لحظات بیشتری در کنار این پیکر عزیز بمانند، می‌خواهند با نگاه کردن به عکس‌های او، برای آخرین بار با او سخن بگویند. نجواها، دعاها و فریادهای یا حسین در هم می‌آمیزند و فضایی معنوی و قدسی خلق می‌کنند که هر ناظری را به زانو درمی‌آورد.

دد

آری، این تهران امروز است؛ شهری که در غم رهبر شهیدش، به یکپارچگی بی‌نظیری رسیده است. شهری که با پرچم‌های خون‌خواهی در دست و تصاویر محبوب در آغوش، ایستاده است تا به جهان ثابت کند که عشق، با مرگ پایان نمی‌یابد، بلکه در خون آیندگان به جوش می‌آید.

این وداع، اگرچه آخرین خداحافظی جسمانی است، اما نخستین گام در مسیر ابدی راهی است که او برایمان باقی گذاشت؛ راهی که تا پای جان و تا آخرین قطره خون، پیموده خواهد شد. اینجا، در تهران، خاطره او نه در سنگ مزار، که در رگ‌های غیرت این مردم جاری است؛ رهبری که رفت، تا حقیقت بماند.

انتهای خبر/

فرم ارسال نظر