روستای قروه ابهر یادگاری زنده از گذشته
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «موجرسا»؛ باد در تنگه قروه میپیچید، بادی که بوی سه هزار سال تاریخ را با خود میآورد، بوی خاکِ کهن سلجوقی، نم خنک سنگهای ایلخانی و عطر هیزمهای افروخته صفوی.
بیشتر بخوانید
ابهررود، همچون رگی نقرهای، آرام و پیوسته از میانه روستا میگذرد، آبش نه آب، که زندگی است؛ زندگیای که ریشه در سنگ دوانده و سرسبزی را با خود به دل صخرههای خاموش برده است. گویی رود، قصهگوی این سرزمین است، از روزگارانی میخواند که آدمیان، خانههای خود را نه بر خاک، که بر سینه کوه میکندند.
آن خانهها، دیوار به دیوار صخره، چسبیده به قلب سنگ، گویی معماری، با طبیعت درآمیخته و هر دو، یک تن واحد شدهاند.
از دور که مینگری، روستا نه ساخته دست بشر، که روییدهای باستانی به نظر میرسد که از دل سنگ رسته است.
پنجرههای کوچک، همچون چشمهایی خسته و خردمند، به دره و رود و دشتهای دور خیره شدهاند هنوز هم میتوان نجوای تیشههایی را شنید که قرنها پیش، دلِ سنگ را شکافتند تا مأمنی امن برای آسایش باشند.
و اینک مسجد جامع سکوتی دارد که در آن، صدای اذان سلجوقیان گویی در حنجره زمان گیر کرده و هر روز با طلوع خورشید، دوباره زنده میشود.
سنگهایش هر کدام دعوتی را در خود نهفتهاند، دعوت به زیستن، به ماندن، به احترام.
در حوالی روستا، تودههای سنگی اسفنجی، مانند مجسمههای عظیم و رمزآلودی که دست روزگار تراشیده، قد برافراشتهاند.
ساختارِ تراورتنیشان یادآورِ اشکهایی است که کوه در طول اعصار ریخته و بر خاک، جاری شده؛ لایه لایه، همچون صفحات یک کتاب سنگی که فقط باد و باران قدرت خواندنش را دارند.
اینجا قروه است، جایی که تاریخ، در بافت هر سنگ، در جریان هر قطره آب و در سایهسار هر دیوار دستکند زنده است.
مردمانش، با دستهایی که بوی خاک و شیر و پشم میدهد، نه فقط نان که خاطره میآفرینند، خاطرهای که با هر پنیر دَلَمَه، با هر گلیم بافته شده و با هر نگاه به آن صخرههای غرورآفرین، در تاروپود زندگی جاری میشود.
قروه تنها یک «روستای هدف گردشگری» نیست، یک زمزمه ابدی است. زمزمهای از جنس ایستادگی، از جنس همآوایی با زمین، و از جنس عشقی ساکت که در سکون سنگها فریاد میزند.
انتهای خبر/

