logo
امروز : دوشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۵ ساعت ۲۳:۴۱
[ شناسه خبر : ۵۲۶۹۴ ] [ مدت زمان تقریبی برای مطالعه : 5 دقیقه ]

جاودانه در قلب یک ملت

جاودانه-در-قلب-یک-ملت
مصلا پر است از اندوهی بی‌پایان، اما در میان این همه اشک، یک حقیقت بر همه چیز غلبه دارد: رهبر شهید با رفتنش نرفت، او در جان این ملت ماندگار شد و در هر راهی که تا همیشه ادامه خواهد داشت.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «موج‌رسا»؛ امروز مصلای تهران فقط یک مکان جغرافیایی یا یک فضای باز برای تجمع نیست؛ مصلا به سینه‌ داغ‌دیده‌ یک ملت، به آستانه‌ اشکی تبدیل شده است که دیگر از چشم نمی‌آید، بلکه از اعماق جان می‌جوشد. 

بیشتر بخوانید

هوا سنگین است، اما نه از گرمای خورشید، بلکه از وزن بغض‌هایی که بر شانه‌ آسمان نشسته است. زمین انگار طاقت ندارد این همه اندوه و این حجم از بی‌قراری را روی خود نگه دارد.  

مردم آمده‌اند، میلیون‌ها انسان که از هر سو به سوی این مرکز سوگواری روانه شده‌اند تا در آخرین وداع، نام رهبر شهید را با اشک‌های سوزانشان فریاد بزنند و به جهان بگویند که بعضی رفتن‌ها، رفتن ساده نیست؛ بلکه پاره شدن قلب یک ملت و لرزش ستون‌های تاریخ است. 

چه سخت است دیدن پیکرهای مطهر، چه جان‌سوز است شنیدن آن صداهای لرزان که در میان هیاهوی جمعیت، سکوت مرگبار دل‌ها را می‌شکند، و چه سنگین است لحظه‌ای که نگاه‌های خیس مردم به تصویر رهبر شهید می‌افتد. 

سید علی خامنه‌ای برای این مردم فقط یک نام یا یک مقام نبود؛ او سایه‌ آرامش این سرزمین، صدای استوار روزهای سخت و تکیه‌گاه دل‌هایی بود که در میان طوفان‌های سیاسی و اجتماعی، تنها به یک کلمه ایمان داشتند: مقاومت.

 حالا مردم با چشمانی که از اشک بی‌سو است و دل‌هایی که انگار از جای خود کنده شده، ایستاده‌اند تا به او بگویند که شما رفتید، اما ما جا ماندن را بلد نیستیم و راهت را، خونت را و نگاه نافذت را هرگز فراموش نخواهیم کرد. 

در این جمعیت بی‌انتها و دریایی از انسان‌های سوگوار، هر چهره داستانی از دلتنگی و فقدان است. مادری که شانه‌هایش از شدت گریه می‌لرزد، پدری که سکوتش از هزار گریه‌ تلخ سنگین‌تر است و جوانی که صورتش را میان دستانش پنهان کرده تا اشک‌هایش را از دیدگان بی‌رحم جهان بپوشاند. 

در میان همه‌ این چهره‌ها، نام رهبر شهید مثل زخمی تازه در جان مردم می‌سوزد و هر بار که نام او بر زبان می‌آید، انگار چیزی در سینه‌ حاضران می‌شکند؛ گویی یک ملت، یک‌باره و در یک لحظه، یتیم شده است. 

این تشییع میلیونی، تنها بدرقه‌ یک پیکر نیست، بلکه بدرقه‌ یک دوران از عزت و صلابت است؛ بدرقه‌ سال‌هایی که با حضور و هدایت او معنا می‌یابد. 

رهبر شهیدمان که رفت، مرگ نیاورد، بلکه داغی آورد که هر لحظه با گذشت زمان تازه‌تر و عمیق‌تر می‌شود.

مردم آمده‌اند تا فریاد بزنند که رهبر شهید تنها در خاک آرمیده نیست، بلکه او در گریه‌ این مادرها، در فریاد این جوان‌ها، در اشک این کودکان و در هر تپش قلب این ملت زنده است. او در نامی که با احترام و درد بر زبان‌ها می‌چرخد، در نگاه مقتدرانه و در مسیر روشنی که ترسیم کرده بود، جاودانه است.

در میان این سوگ عظیم، یاد نوه کوچک شهید حضرت آقا نیز با تمام شکوه و تلخی‌اش در میان جمعیت می‌درخشد، آه از این لحظه‌ها.

 جان‌هایی که نه فقط با آتش دشمن، بلکه با بی‌رحمی بی‌حدومرز جهان خاموش شدند. آسمان شاهد بود که چگونه جان‌هایشان از تن جدا شد تا به افق‌های روشن شهادت پیوستند. 

اما این شهادت در میان مردم، هرگز خاموش نماند. هر نامی که خوانده می‌شود و هر عکسی که میان جمعیت بالا می‌رود، گویی پیامی روشن دارد: این خون‌ها هدر نرفته‌اند و این جان‌ها از یاد نمی‌روند. این داغ‌ها و این زخم‌ها، خود به پرچمی برای مقاومت تبدیل خواهند شد.

 و باز هم، نام رهبر شهید بر همه‌چیز سایه می‌اندازد، انگار تمام این جمعیت تنها برای یک هدف آمده‌اند: گریستن برای مردی که قامتش مانند دیوار امن خانه‌هایشان بود، کسی که رفتنش نه فقط مرگ یک انسان، بلکه لرزش کل ستون‌های یک دل بود. 

مردم در میان اشک‌هایشان زمزمه می‌کنند که ای شهید بزرگ و ای رهبر آرام روزهای طوفان، تو نرفته‌ای؛ تو در هر سلام، در هر صلوات و در هر قدم این مردم، دوباره متولد می‌شوی.

اشک‌های این روز، تنها نمک چشم نیست، بلکه هر قطره‌ آن، سندی برای محبت، سند برای وفاداری و سند برای دلبستگی ملتی است که به خوبی می‌دانند چه گوهری را از دست داده‌اند.

 مردم زیر آفتاب و زیر بار سنگین اندوه ایستاده‌اند تا به دشمن بگویند که شما اگر خانه‌ها را لرزانده‌اید و اگر دل‌ها را آتش زده‌اید، اما هرگز نتوانسته‌اید ایمان را از این خاک برکنید. این، بزرگ‌ترین شکست دشمن بود؛ اینکه در برابر چشمان مبهوت جهان، ملتی را دید که در عزای شهیدش خم نشده، بلکه بلندتر و استوارتر شده است. این ملت با اشک‌هایش می‌جنگد.

 در قلب تمام این جمعیت، نام رهبر شهید همچنان می‌درخشد؛ نامی که با اندوه گره خورده است و هر بار که تکرار می‌شود، دل‌ها را می‌لرزاند و چشم‌ها را خیس‌تر می‌کند.

این‌ روزها جهان می‌بیند، می‌فهمد که یک ملت چگونه سوگ را به شکوهی تبدیل می‌کند که از مرزهای خاک فراتر رفته و به قلب تاریخ می‌رسد.

 مصلا پر است از اندوهی بی‌پایان، اما در میان این همه اشک، یک حقیقت بر همه چیز غلبه دارد: رهبر شهید با رفتنش نرفت، او در جان این ملت ماندگار شد و در هر راهی که تا همیشه ادامه خواهد داشت.

آه از سوز دل ما، رهبر شهیدم.

نویسنده: زهرا بیات، فعال رسانه‌.

انتهای خبر/

فرم ارسال نظر