روایت ایستادگی پدر در سوگ فرزند شهید
به گزارش خبرنگار گروه چند رسانهای پایگاه خبری تحلیلی «موجرسا»؛ در راهی که خدمت به مردم معنایی عمیقتر پیدا میکند، «شهید محمد احمدی» در حالی که مشغول امدادرسانی و خدمت به هموطنان بود، هدف حملهای ناجوانمردانه قرار گرفت و مظلومانه به شهادت رسید؛ شهادتی که نهتنها یک خانواده، بلکه قلب یک ملت را داغدار کرد.
بیشتر بخوانید
شهید محمد احمدی از آن دست جوانانی بود که بیهیاهو، اما با تمام وجود در مسیر خدمت به مردم قدم برمیداشت. راهدارخانه برای او فقط محل کار نبود؛ سنگری بود برای یاری رساندن به مردمی که در سختترین شرایط زمستانی، چشم امیدشان به دستان گرم و پرتوان او و همکارانش بود. اما دشمنی که هیچ مرزی برای جنایت نمیشناسد، حتی به چنین خادمان بیادعایی نیز رحم نکرد و او را در اوج جوانی، از آغوش خانوادهاش گرفت.
در میان این داغ سنگین، پدر شهید، تصویری از صلابت و ایمان را به نمایش گذاشت؛ مردی که اگرچه اندوه از دست دادن فرزند، شانههایش را سنگین کرده بود، اما قامتش خم نشد. بغض در گلویش موج میزد، اما کلامش محکم و استوار بود. از پسری گفت که قرار بود امسال دامادش کند، از آرزوهایی که نیمهتمام ماندند، اما در عین حال، از افتخاری سخن گفت که نصیب خانوادهاش شده است.
او که خود نیز سالهایی از عمرش را در جبهههای هشت سال دفاع مقدس گذرانده بود، با همان روحیه رزمندگی، از ایستادگی و مقاومت سخن گفت. نگاهش، ترکیبی از اندوه و غرور بود؛ اندوهی عمیق از فقدان فرزند و غروری بزرگ از شهادت او در مسیر خدمت.

پدر شهید با صدایی که گاه از بغض میلرزید، اما هرگز نمیشکست، از چهره وحشی دشمنان میگفت؛ دشمنانی که حتی از کشتن کودکان بیگناه نیز ابایی ندارد و نشان داده است که در قساوت و وحشیگری، هیچ حد و مرزی نمیشناسند.
این روایت، فقط داستان یک شهادت نیست؛ روایت مردان و زنانی است که در میان سختیها، همچنان ایستادهاند. روایت پدری است که با وجود داغی چنین سنگین، هنوز از مقاومت میگوید و ایمان دارد که راه فرزندش، راهی روشن و ماندگار است.
انتهای خبر/

