تغییر چهرهها شکست ساختاری آمریکا را پنهان نمیکند
فریدالدین حبیبیان در گفتگو با خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «موجرسا»؛ با اشاره به اینکه تحولات اخیر در ساختار فرماندهی ارتش آمریکا را نمیتوان صرفاً بهمنزله یک جا به جایی اداری یا تغییرات معمول سازمانی فهم کرد، گفت: در منطق روابط بینالملل، بهویژه از منظر واقعگرایی تهاجمی، هنگامی که یک قدرت بزرگ در تحمیل اراده خود بر طرف مقابل ناکام میماند، نخستین نشانههای این ناکامی در سطح تصمیمسازی، زنجیره فرماندهی و رفتار نخبگان سیاسی و نظامی آن آشکار میشود.
بیشتر بخوانید
وی افزود: برکناری یا جا به جایی فرماندهان در میانه بحران، در چنین چارچوبی، نه علامت اقتدار، بلکه قرینهای از فرسایش بازدارندگی، اختلال در ارزیابی راهبردی و بنبست عملیاتی است.
پژوهشگر حوزه امنیت بینالملل و آیندهپژوهی تصریح کرد: از این منظر، آنچه امروز در رفتار واشنگتن دیده میشود، بیش از آنکه بازآرایی مؤثر باشد، تلاشی برای پوشاندن شکاف میان برتری سختافزاری و ناکارآمدی راهبردی است.
وی با تاکید بر اینکه آمریکا تصور میکرد با تکیه بر شبکه پایگاههای منطقهای، توان تهاجمی و فشار روانی میتواند معادله را به سود خود تثبیت کند؛ اضافه کرد: اما استمرار آسیبپذیری نیروها و تجهیزات، فرسایش اعتبار تهدید و ناتوانی در پیشبرد یک سناریوی باثبات، نشان میدهد که این دکترین در برابر جمهوری اسلامی ایران به سقف کارآمدی خود رسیده است، در واقع، تعویض فرماندهان جایگزین راهبرد نمیشود؛ فقط صورت مسئله را موقتاً جا به جا میکند.
حبیبیان خاطرنشان کرد: در سطح سیاسی نیز همین الگو قابل مشاهده است، آشفتگی کلامی، تناقضگویی و عصبانیت مقامات آمریکایی، بهویژه دونالد ترامپ، نشانگر آن است که واشنگتن با یک مسئله صرفاً تاکتیکی مواجه نیست، بلکه با نوعی شکست بازدارنده رو به رو شده است.
وی با اشاره به اینکه در منطق بازدارندگی، هنگامی که هزینه تهدید از منفعت احتمالی آن فراتر میرود، قدرت مهاجم ناچار به عقبنشینی، تعلل یا رفتارهای جبرانی میشود، اظهار داشت: این رفتارهای جبرانی ممکن است در قالب تغییر فرماندهان، مواضع متناقض یا نمایشهای کلامی پرخاشگرانه بروز پیدا کند؛ اما از منظر تحلیلی، همه آنها نشانه یک چیزند: فرسایش توان تحمیل اراده.
پژوهشگر حوزه امنیت بینالملل و آیندهپژوهی ادامه داد: تجربه دور نخست ریاستجمهوری ترامپ نیز این الگو را تأیید میکند، در آن دوره، پس از ناکامی سیاست فشار حداکثری، دولت آمریکا با موجی از برکناریها و جا به جاییها در سطوح مختلف مواجه شد.
وی افزود: امری که نشان میداد در منطق سیاسی ترامپ، وقتی یک راهبرد به بنبست میرسد، معمولاً افراد قربانی میشوند تا مسئولیت شکست از سطح سیاست به سطح اشخاص منتقل شود. با این حال، مسئله کنونی از یک اختلاف مدیریتی فراتر رفته و به شکست ساختاری در مواجهه با ایران مربوط میشود؛ شکستی که نمیتوان آن را با تغییر چهرهها پنهان کرد.
حبیبیان با بیان اینکه در مقابل، آنچه در جبهه ایران دیده میشود، انسجام نهادی، پایداری زنجیره فرماندهی و تداوم در منطق بازدارندگی است، خاطرنشان کرد: این ثبات صرفاً یک ویژگی سازمانی نیست، بلکه خود بهمثابه منبع قدرت عمل میکند.
وی با تاکید بر اینکه در شرایطی که طرف مقابل دچار اضطراب راهبردی، تغییرات شتابزده و سردرگمی تصمیمگیری است، تداوم و پیشبینیپذیری در ساختار فرماندهی ایران پیام روشنی به دشمن مخابره میکند، گفت: هزینه تعرض، بهمراتب فراتر از هر منفعت احتمالی است به بیان دیگر، ثبات در اینجا فقط نشانه آرامش نیست؛ نشانه ظرفیت بالای بازدارندگی است.
پژوهشگر حوزه امنیت بینالملل و آیندهپژوهی گفت: جابهجایی فرماندهان آمریکایی در میانه بحران را باید نشانهای از فرسایش اقتدار و ناتوانی در مدیریت پیامدهای شکست دانست، نه علامت قدرت.
وی با تاکید بر اینکه این تغییرات، در بهترین حالت، کوششی برای مهار بحراناند؛ نه حل آن، ادامه داد: در سوی مقابل، انسجام فرماندهی و استمرار راهبردی ایران نشان میدهد که موازنه نهتنها به نفع واشنگتن تثبیت نشده، بلکه در سطح راهبردی، بیش از پیش به سود تهران در حال شکلگیری است.
حبیبیان اضافه کرد: از این رو، اگر بخواهیم با زبان دقیق روابط بینالملل سخن بگوییم، مسئله اصلی امروز آمریکا نه «تغییر فرمانده»، بلکه «فرسایش توان تحمیل اراده» است.
انتهای خبر/

