logo
امروز : دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸
هر كس عبادات و كارهاى خود را خالصانه براى خدا انجام دهد، خداوند بهترین مصلحت ها و بركات خود را براى او تقدیر مى نماید.حضرت زهرا(س)
[ 2020/2/17 ] [ 22 جمادی الثانیه 1441 ]
شناسه خبر : ۱۴۶۲۸

روایت روس‌ها از ماجراجوئی‌ آمریکا در منطقه؛ چرا «سردار» ترور شد؟

روزنامه «پراودا» چاپ مسکو با اشاره به ترور سردار «سلیمانی» نوشت: برخلاف تفسیرهای موجود، دونالد ترامپ و اطرفیانش در برابر رویدادها، واکنشی نداشته بلکه وضعیت و واکنش خود نسبت به آن را از قبل طراحی کرده بودند.

به گزارش موج رسا; روزنامه «پراودا» چاپ مسکو در تازه ترین شماره خود به بررسی اوضاع منطقه در پی تحولات اخیر پرداخته است.

در این مطلب آمده است:  تحولات اخیر خاورمیانه منجر به تشدید اوضاع و افزایش رویارویی های بین المللی شده است. تحلیل موضوع نشان می دهد که هدف سناریوی از پیش نوشته شده در انزوای کامل قرار دادن ایران و تضعیف نفوذ سایر رقبای آمریکاست.

محاسبه خونین

در خصوص ترور سردار قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس و پیامدهای آن صدها مطلب نوشته شده است. بنابراین بدون پرداختن به جزئیات این موضوع، بیشتر به پیشینه آن و انگیزه های طرف های دخیل توجه خواهیم کرد.

اولین چیزی که باید به آن تأکید شود، محاسبات به اصطلاح سرد واشنگتن می باشد. برخلاف تفسیرهای موجود، دونالد ترامپ و اطرفیانش در برابر رویدادها اقدامات واکنشی نداشته  بلکه وضعیت و واکنش خود نسبت به آن را از قبل طراحی کرده بودند.

نقطه شروع این بود که در 27 دسامبر رسانه های غربی از حمله به یکی از پایگاه آمریکا در منطقه «کرکوک» عراق خبر دادند. در نتیجه این حمله یک کارمند غیرنظامی کشته شده و چند تن از سربازان نیز زخم برداشتند. البته این یک اتفاق خارق العاده نبود، زیرا بقایای داعش در منطقه کرکوک متمرکز شده و مرتباً علیه نیروهای امنیتی و غیرنظامیان اقدام می کنند.

طبق معمول تاسیسات آمریکا نیز هدف تیراندازی قرار داده می شود که اقدامات مشابهی در ماه سپتامبر سال گذشته میلادی هم رخ داده بود.

اما این بار آمریکا بلافاصله کتائب حزب الله عراق را مقصر عنوان کرد. این گروه که بخشی از نیروهای بسیج مردمی عراق می باشد، در شکست داعش سهم بسزایی داشت. اما برای واشنگتن این یک شایستگی به شمار نمی آید. نیروهای بسیج مردمی از سوی مقامات آمریکا «افراطی» دانسته و خواستار خلع سلاح آنان بودند.

آمریکا پس از دو روز پایگاه های کتائب حزب الله را بمباران کرد که بر اثر آن حداقل 25 نفر شهید و بیش از پنجاه نفر نیز زخمی شدند. برای «کاخ سفید» معلوم بود که این اقدام موج خشم و غضب مردم را به بار خواهد آورد. همین طور هم شد.

در بغداد ساکنان خشمگین سفارت ایالات متحده را محاصره کردند. گزارشات منتشر شده از محل این اتفاق توسط رسانه های جهانی برای آمریکا بهانه جهت اقدامات بیشتری را فراهم کرد. در شب 3 ژانویه پهپادهای آمریکایی به فرودگاه بغداد حمله کردند که بر اثر آن علاوه بر سردار قاسم سلیمانی همچنین ابومهدی المهندس معاون بسیج مردمی عراق و چند نفر دیگر نیز به شهادت رسیدند.

این جنایت حتی برای آمریکا که معمولاً اقدامات مربوطه خود را تحت پوشش قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل قرار می دهد، بی سابقه بود. البته مخالفین دولت ترامپ و به طور خاص حزب دموکرات نمی توانست از این موقعیت بهره برداری نکند.

این حزب اخیراً پروسه استیضاح رئیس جمهور آمریکا را آغاز و فرصت متهم کردن ترامپ به نقض قول خود جهت پرهیز از دخالت در درگیری های خارج از کشور را به دست آورد.

در حقیقت مداخلات جدید خلاف تاکتیک های انتخاباتی رئیس جمهور آمریکا است. وی با قرار گرفتن در نقش شخصی که اشتباهات دموکرات ها را اصلاح می کند، به طور مکرر بر ضرورت خروج نیروهای نظامی از افغانستان و سوریه تاکید می کند.

و این بار نیز ترامپ ضمن دستور ترور این تعداد از افراد، با دریافت پاسخ تلافی جویانه ایران، نقاب یک سیاستمدار «صلح خواه»، «مخالف» جنگ و «جانبدار» مذاکرات را بر روی خود کشیده است.

انگیزه برای ارتکاب جنایات

این تناقض را چگونه می توان حل کرد؟ برای واشنگتن که گویا علاقه ای به درگیری جدی ندارد، در حال حاضر به هر قیمتی که شده دامن زدن به شیوع خشونت لازم بود.

اول اینکه ترامپ از این طریق به دنبال کمک به متحد نزدیک خود «بنیامین نتانیاهو» نخست وزیر اسرائیل می باشد که ایام سختی را تجربه می کند. حزب «لیکود» باز هم نتوانست اکثریت پارلمانی را تشکیل دهد و در ماه مارس برای سومین بار در طول یک سال اخیر انتخابات پارلمانی برگزار خواهد شد.

خطر از دست دادن پست نخست وزیری تنها درد سر نتانیاهو نیست، زیرا وی همچنین متهم به فساد نیز می باشد. در حال حاضر مصونیت قضایی نتانیاهو را نجات داده است ولی دادستانی خواستار آغاز محاکمه وی قبل از انتخابات جدید می باشد. بنابراین در اول ژانویه وی از پارلمان خواست تا حمایتش را تضمین کند. نتانیاهو گفت که می خواهد سال های طولانی رهبر اسرائیل باشد تا به موفقیت های تاریخی دست یابد.

بی ثبات کردن اوضاع بین المللی به نفع نتانیاهو است تا بتواند سیاستمداران متردد را وادار به حمایت از خود کند. به نوبه خود نخست وزیر اسرائیل می تواند به ترامپ وعده کمک جامعه یهودی و لابی یهودی در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را دهد.

نشانه های دیگری هم به وجود رد پای اسرائیل در اتفاقات اخیر اشاره می کند. از ماه نوامبر، یعنی موقعی که اتهامات علیه نتانیاهو مطرح شد، اعضای دولت وی و نشریات جناح راست به شدت شروع به بزرگنمایی «تهدید ایران» کردند که به طور خاص بر سپاه قدس در عراق و سوریه تاکید می شد.

«نفتالی بنت» وزیر دفاع اسرائیل مکرراً در رابطه به «فرا رسیدن زمان بسیار مناسب برای پایان دادن به حضور ایران» اشاره های تهدید آمیزی می کرد.  

«آویو کوخاوی» رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل نیز تهدید کرد که «ارتش اسرائیل به طور علنی و مخفیانه در سراسر منطقه اقدام می کند تا برنامه های ایران را... حتی تحت تهدید جنگ در سوریه و عراق برهم بزند».

نتانیاهو سه روز قبل از ترور سردار قاسم سلیمانی با وزیر امور خارجه آمریکا تماس تلفنی داشت. نخست وزیر اسرائیل از «مایک پومپئو» جهت «اقدامات مهم علیه ایران» تشکر کرد و وی نیز از «اقدامات قاطع در برابر تهدیدات ایران» خبر داد. واضح است که طی این تماس تصمیم نهایی در مورد سردار قاسم سلیمانی گرفته شد.

مورد بعدی این است که با تحریک ایران به اقدامات تلافی جویانه، آمریکا و اسرائیل به دنبال دامن زدن به اختلاف میان ایران و همسایه ها و به خصوص عربستان سعودی می باشند. البته این اولین تلاش در این جهت نبوده است. در ماه سپتامبر سال گذشته میلادی به تأسیسات نفتی عربستان سعودی حمله صورت گرفت که در پی آن واشنگتن بلافاصله ایران را مقصر دانست و ریاض نیز هرچند با تردید ولی باز هم موضعگیری مشابهی انجام داد.

گزارش اخیر سازمان ملل متحد این ادعا را باطل دانست. کارشناسان دخالت تهران در تولید پهپادهایی که به این تاسیسات حمله بردند، تکذیب کرده و همچنین گفتند که حوثی های یمن چنین تجهیزاتی را در اختیار ندارند.

آمریکا با ناراحتی دیگری نیز مواجه شد. حسن روحانی رئیس جمهور ایران در آخرین جلسه مجمع عمومی سازمان ملل متحد پیشنهاد انعقاد پیمان عدم تعرض به کشورهای همسایه را مطرح کرد. ضمن تضمین امنیت ناوبری، مبنای این پیمان را احترام به حق حاکمیت ملی و جلوگیری از دخالت نیروهای خارجی تشکیل می دهد.

روحانی در ادامه این ابتکار عمل پیامی را به ملک سلمان ارسال کرد. عمران خان نخست وزیر پاکستان به عنوان میانجی از پایتخت ایران و عربستان سعودی بازدید به عمل آورد و مقامات کویت و عراق نیز اقدامات مشابهی را دنبال کردند.

این تلاش ها ثمر داد و در ماه دسامبر سال گذشته میلادی اطلاعاتی درباره مشاوره هایی بین دو کشور پخش شد. در یمن شدت حملات هوایی عربستان سعودی کاهش یافت و طرفین اقدام به تبادل زندانیان کردند. ترمیم روابط بین ریاض و دمشق نیز شروع شد. هیاتی از اتحادیه روزنامه نگاران سوریه از ریاض بازدید کرد و عربستان سعودی موضوع بررسی احتمال از سرگیری فعالیت سفارت خود در دمشق را در دستور کار قرار داد.

«نیویورک تایمز» و سایر رسانه های مهم غربی تعداد بالای مطالب را به «استراتژی جدید» ریاض اختصاص داداند که آماده آغاز مذاکرات مستقیم با تهران می باشد. طبیعی است که در مورد این گرایش و امکانات مقابله با آن در «کاخ سفید» بحث شده است.

اظهارات «عادل عبدالمهدی» نخست وزیر عراق در حقیقت هیجان برانگیز بود. وی در 5 ژانویه ضمن سخنرانی در پارلمان کشورش اعلام کرد که سردار قاسم سلیمانی به منظور بررسی اوضاع وارد بغداد شده بود.

راه‌اندازی جنگ

انگیزه سوم برای ترور شخصیت های بلندپایه یادشده افزایش فشار بر ایران بود. ایران برخلاف پیش‌بینی دشمنانش با شکست مواجه نشد. در ماه نوامبر از کشف یک میدان بزرگ نفتی خبر داده شد که ذخایر کشور را به یک سوم افزایش خواهد داد.

هرچند تحریم ها باعث کاهش صادرات نفت شد، اما تولید همچنان بالاست. این امر باعث افزایش تولید در پالایشگاه های نفت و به ویژه صنایع پتروشیمی شده است. متالورژی ایران نیز از توسعه مثبت برخوردار می باشد. تنها در ماه های مارس - اکتبر سال 2019 صادرات فولاد و آهن به چین 150 درصد و به پاکستان 400 درصد افزایش یافته است.

روابط اقتصادی با همسایگان در حال تقویت شدن است. از طریق خط انتقال جدید «کرخه-الاماره» برق ایران به عراق صادر می شود. در چارچوب ایجاد شبکه حمل و نقل منطقه ای حرکت در مسیر بزرگراه «ابو کمال» (سوریه) - «القائم» (عراق) برقرار و ساخت راه آهن «دیرالزور - ابو کمال» در سوریه آغاز شد.

این بخشی از بزرگراه هایی است که بندر امام خمینی (ره) ایران و بندر لاذقیه سوریه را به هم متصل می کند.

آمریکا با دامن زدن به تحریکات مسلحانه، تحریم های علیه ایران را تشدید کرد. از جمله 12 شرکت متالورژی مورد این تحریم ها قرار داده شد. اعلام تهران در خصوص از بین بردن محدودیت های مربوط به «توافق هسته ای»، به عنوان بهانه ای جهت پیچیده تر کردن روابط میان تهران و اتحادیه اروپا استفاده شد.

در بیانیه مشترک انگلیس، فرانسه و آلمان مقصر اختلال در توافق هسته ای ایران دانسته شده است در حالی که خود این کشورها برای حفظ آن هیچ تلاشی به خرج ندادند.

آمریکا و متحدانش در تلاش برای ایجاد بی ثباتی داخلی در جمهوری اسلامی می باشند. ترامپ ضمن خطاب به تظاهرکنندگان در ایران نوشت: من از ابتدای دوره ریاست جمهوریم با شما ایستاده‌ام و دولت من همچنان با شما خواهد ایستاد. ما اعتراضات شما را از نزدیک دنبال می کنیم. شجاعت شما الهام بخش است.

انزوای ایران؛ خوابی که تعبیر نشد

سرانجام واشنگتن با نشان دادن توانایی های خود به طرف های خارجی پیام ارسال کرد. سال گذشته روابط منطقه با چین به سطح جدیدی دست یافت. در ماه سپتامبر سال گذشته میلادی عراق از پیوستن خود به پروژه «یک کمربند - یک جاده» خبر داد.

با مشارکت «پکن» در استان صلاح الدین یک نیروگاه در حال ساخت قرار داشته و قراردادی برای ساخت شبکه مدارس، بیمارستان ها و مجتمع های مسکونی در جنوب کشور منعقد شد. موقعیت چین در بخش نفت روز به روز قوی تر می شود. بغداد تعدادی از معادن را که قبلاً توسط شرکت آمریکایی «اگزون موبیل» مورد بهره برداری قرار داشت، به چین تحویل داد.

مجله آمریکایی «دیپلمات» هشدار داد: «در حالی که واشنگتن گرفتار ایران شده است، نیرویی بسیار خطرناک تر وارد عمل شده است».

رئیس جمهور سوریه نیز از وجود شش پروژه بزرگ مشترک در چارچوب «یک کمربند - یک جاده» خبر داد. علاوه بر این موضوع ایجاد صندوق سرمایه گذاری 10 میلیارد دلاری چین و کویت مورد بحث قرار گرفته است. در مجموع چین به بزرگترین شریک تجاری و سرمایه گذار منطقه تبدیل شده است.

اما تهران همچنان متحد اصلی پکن می باشد. توافقنامه مشارکت جامع استراتژیک که در ماه آگوست به امضا رسید، سرمایه گذاری 400 میلیارد دلاری در اقتصاد ایران و به خصوص در بخش نفت و گاز و حمل و نقل را در نظر دارد.

ساخت و نوسازی بزرگراه ها و خطوط لوله در توسعه «یک کمربند - یک جاده» نقش اساسی ایفا کرده و با در نظر گرفتن توافق نامه های بین ایران، عراق و سوریه منجر به ایجاد یک شبکه جدید حمل و نقل ترانس اوراسیایی خواهد شد.

الحاق تهران به دهلیز اقتصادی چین و پاکستان از اهمیت ویژه ای برخوردار است. این موضوع در جریان سفر ماه دسامبر هیئت ایرانی به کراچی مورد بحث قرار گرفت. طبق برنامه در مرحله اول دو بندر «چابهار» ایران و «گوادار» پاکستان از طریق مسیرهای حمل و نقلی به هم متصل خواهند شد.

از میان پروژه های موجود همچنین می توان به خط لوله گاز ایران به چین اشاره کرد که امکان تحویل سوخت با دور زدن تحریم ها و دور زدن تنگه هرمز و مالاکا را فراهم می کند. به عبارت دیگر آمریکا از اهرم های فشار بر تهران و پکن محروم خواهد شد.

عصبانیت واشنگتن منجر به افزایش وزن سیاسی چین شده است. در تاریخ 28 - 30 دسامبر رزمایش مشترک دریایی ایران، چین و روسیه در دریای عرب برگزار شد. در مذاکراتی که بین تهران و پکن در آخرین روز سال 2019 صورت گرفت، دو طرف فشارهای  آمریکا و تلاش های آن برای جهان تک قطبی را محکوم کردند.

چین ترور سردار قاسم سلیمانی «ماجراجویی نظامی» عنوان کرد.

نگرانی های واشنگتن را گزارش ماه نوامبر بنیاد «جیمز تاون» که یکی از «اتاق های فکر» سیاست آمریکا می باشد، برجسته کرده بود. در آن هشدار داده شد که پروژه دهلیز اقتصادی چین و ایران تلاش های برای منزوی کردن تهران را نقش بر آب کرده و منجر به تغییر کامل وضعیت اقتصادی و ژئوپلیتیکی در منطقه خواهد شد. فقط بی ثباتی قادر به جلوگیری از این امر خواهد بود.

در گزارش این بنیاد آمده است: «با توجه به تنش های ایران با عربستان سعودی و آمریکا هیچ تضمینی وجود ندارد که آن در آینده نزدیک با یک درگیری نظامی روبرو نشود. در صورت اتفاق افتادن چنین یک سناریو، تمام سرمایه گذاری های چین در معرض خطر قرار خواهد گرفت».

ظاهرا در واشنگتن این گزارش را نه تنها مورد مطالعه قرار دادند بلکه به اجرا گذاشتند. برای حفظ سلطه خود سرمایه آماده کشتار، توطئه و جنگ می باشد./فارس

انتهای پیام/

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. قسمت های مورد نیاز علامت گذاری شده اند. *