گروه:یادداشت
ساعت :  ۰۹:۵۲ منتشرشده درتاریخ: ۱۳۹۸/۰۲/۲۲ شناسه خبر : ۱۰۹۳۸
یادداشت/ ناهید رومی
جنگ از توهم تا واقعیت..

چندی است در فضای رسانه ای و سیاسی کشور موضوع جنگ و حمله نظامی آمریکا به ایران مطرح میشود و گاهی در داخل کشور اظهارات افراد غیرمتخصص نیز به این شایعه دامن میزنند.

به گزارش موج رسا; چندی است در فضای رسانه ای و سیاسی کشور موضوع جنگ و حمله نظامی آمریکا به ایران مطرح میشود و گاهی در داخل کشور اظهارات افراد غیرمتخصص نیز به این شایعه دامن میزند .شایعه ای که با تمام ابعاد دروغین آن بررسی احتمالات و زوایای آن امری ضروری است. قطعا در این میان اصلی ترین پرسش این است که آیا به واقع دولت آمریکا در پی آتش افروزی دیگری در خاورمیانه چه بصورت مستقیم و یا بصورت نیابتی است؟

برای پاسخ به این سوال شاید بررسی زوایا و نقش تمامی بازیگران و دولت های موثر در منطقه خالی از لطف نباشد.آمریکا بخوبی میداند همانگونه که خود در خاورمیانه ائتلاف و هم پیمانانی دارد، ایران نیز به عنوان قدرت برتر در منطقه از نفوذ و ائتلاف قوی برخورار است و هم پیمانانش مواضع و منافع ایران را در راستای منافع همه کشورهای اسلامی میدانند.قطعا واشنگتن بخوبی آگاه است که ائتلاف مقاومت در ایران،سوریه،لبنان و عراق یک ائتلاف فراملی است که همه گروههای مقاومت در کشورهای خود بدان پایبند هستند و هرزمان که لازم باشد این مقاومت، فراملی عمل کرده و از مرزهایخود در حمایت از ایران عبور میکند .گواه این آگاهیِ واشنگتن، سفر غیرمنتظره پامپئو به بغداد و تقاضای حمایت دولت عراق از نیروهای آمریکایی در برابر تهدیدهای نیروهای وفادار به جمهوری اسلامی ایران در عراق است.آمریکا به خوبی از تلاش عراق برای داشتن روابط مستحکم با همسایه استراتژیک خود (ایران) آگاه است.حضور نیرویی وفادار به آرمانهای انقلاب اسلامی ایران مانند حشدالشعبی در عراق ،خود بزرگترین تهدید برای نظامیان آمریکایی در عراق محسوب میشود.

از سوی دیگر حضور مستقیم آمریکا در جنگ مقابل ایران با اما و اگرهای زیادی روبرو است زیرا آمریکا به خوبی از قدرت ایران و توانایی این کشور در حمله به منافع آمریکا و رژیم صهیونیستی آگاه است. زیرا میداند  تمام تاسیسات و منافع رژیم صهیونیستی در تیررس نیروهای ایران و همپیمانانش قرار دارد.آمریکا برای رویارویی مستقیم با ایران در ابتدا باید قید اسرائیل را بزند  که این موضوع با اصل سیاست آمریکا در تقابل است و از سوی دیگر ترامپ پیروزی خود را در انتخابات ریاست جمهوری، مدیون لابی های صهیونیستی است و در انتخابات ریاست جمهوری در سال 2020 نیز به کمک های مالی و حمایت های آنان نیاز اساسی دارد. اما به دور نگه داشتن اسرائیل  از تیررس ایران و عوض کردن میدان جنگ شاید نیازمند این است تا صدام جدیدی در خاورمیانه بوجود آید. در این میان  "محمدبن سلمان" ، شاهزاده جاه طلب سعودی بهترین گزینه است.

ترامپ از دهه 1990 روابط تجاری نزدیکی را با سعودی ها آغاز کرده است و از زمان ریاست جمهوری خود، عربستان نقش اصلی را در سیاست خارجی ترامپ ایفا کرده است. در مقابل ترامپ با حمایت های خود از بن سلمان ،او را در موقعیت فعلی خود مستحکم کرده است. حمایت های بی شائبه آمریکا از عربستان و امارات در جنگ یمن ،باعث شده است آتش این جنگ بعد از گذشت چند سال و با مخالفت جوامع بین المللی هنوز شعله ور باشد.یمنی که دسترسی نیروهای مقاومت آن(حوثی ها) به باب المندب تهدید بزرگی برای امنیت کشورهایی از قبیل عربستان،اسرائیل و...محسوب میشود .ترامپ از یک سو با تشکیل کابینه جنگی سعی دارد  تا با تشدید درگیری ها در مناطق مختلف، زمینه را برای فروش سلاح بیشتر به کشورهای عربی فراهم کند تا از این طریق رضایت لابی های اسلحه در آمریکا را فراهم کند  و از سوی دیگر تشدید درگیری در جهان اسلام را تامین امنیت بیشتر برای رژیم صهیونیستی میداند. بر اساس گزارش موسسه تحقیقاتی "صلح استکهلم " ،آمریکا با برخورداری از 34% بازار فروش تسلیحات،بزرگترین فروشنده و صادرکننده تسلیحات در سطح جهان محسوب میشود که 41% سلاح آمریکا را عربستان و امارات خریداری کرده اند.

حال اگر حماقتِ بن سلمان فزونی یابد  و  وارد جنگ با ایران شود، قطعا متحدان آمریکا در منطقه با آسیب های جدی ناشی از حملات ایران مواجه خواهند شد. تاسیسات نفتی امارات و عربستان،تاسیسات فرا ساحلی،خطوط لوله انتقال نفت،بنادر و تانکرها و حتی ساده ترین اهداف دیگر مانند آب شیرین کن کشورهای مزبور، فرودگاهها و نیروگاههای تولید برق این کشورها به سهولت در تیررس نیروهای ایرانی قرار دارد.

تمام برآوردها و تحلیل ها و اطلاعات حاکی از آن است که دولت آمریکا هیچ برنامه ای برای جنگ نظامی مستقیم با ایران ندارد چرا که آمریکایی ها نمیدانند در صورت وقوع جنگ از کجا؟و در چه سطحی و تا چه زمانی باید پاسخگوی عملکرد خود باشند. این یک راز آشکار در میان متخصصان آمریکایی و حتی کارشناسان جنگی پنتاگون است که در صورت وقوع جنگ با ایران ،آمریکا نخواهد توانست تنگه هرمز را باز نگه دارد. بخصوص اینکه 40% نفت دنیا از مسیر خلیج فارس صادر میشود و هر گلوله در این منطقه میتواند اقتصاد غرب را به فروپاشی بکشاند و گزینه بستن تنگه هرمز به خودی خود قدرتی برابر با بمب هسته ای در دستان ایران محسوب میشود.

در این بین ، فرافکنی در خصوص حضور ناوهای هواپیما بری آمریکایی بخصوص "آبراهام لینکن" در خلیج فارس صرفا یک بازی سیاسی برای معتبر نشان دادن فرضیه جنگ است و لفاظی های بولتن در این میان صرفا روغن ریخته  را نذر امامزاده کردن است زیرا ناو لینکن طبق برنامه از پیش تعیین شده از تاریخ یکم آوریل(12 فروردین) به منظور شرکت در رزمایش ناتو، برنامه عبور از خلیج فارس و نهایتا پیوستن به ناوگان پنجم دریایی آمریکا را در دستور کار خود داشته است. لینکن در مسیر معمول خود در قالب ماموریت آمریکایی ها در غرب آسیا و شمال آفریقا  فعالیت دارد و ایجاد تغییرات و جابجایی در این میان روندی کاملا عادی است. به گونه ای که ناو " یو اس اس جان سی استنیس " نیز به سمت تنگه جبل الطارق به راه افتاده است ،یعنی مسیری کاملا مخالف در جهت ناو آبراهام لینکن در پیش گرفته است.

با تمام این اوصاف آمریکایی ها و پیاده نظام دشمن در داخل کشور با دامن زدن به شایعاتی چون تهدید نظامی و احتمالی جنگ و فشار روانی، تنها در تلاش برای ایجاد شکاف در جامعه ایران هستند .

دادن آدرس های غلط دروغین به مردم توسط بعضی از مسئولین قطعا خطرناکتر از تهدید و تحریم های ناکارآمد دشمن است.آرایش جنگی دشمن اگرچه در حال حاضر در حوزه نظامی نیست اما قطعا در حوزه اقتصادی در تلاش است تا به نتایجی دست یابد که در حوزه نظامی به دنبال آن بوده است.دشمن میخواهد از طریق تضعیف قدرت اقتصادی ایران و به صفر رساندن توان اقتصادی، کشور را از مسیر استقلال طلبی و قدرت موثر در منطقه بازدارد.اما گویا برخی مدیران میدان جنگ را اشتباه گرفته اند و هر از چندگاهی با پر رنگ کردن سایه جنگ نظامی،حیات و ممات مردم را به برجامی گره زده اند که به گفته خودشان عایدی ایران یک درصد هم نبوده است.

دولتمردانی که از بین رفتن سایه جنگ را ،برجام قلمداد میکردند باید بدانند آنچه که سایه جنگ را از کشور دور کرده است اقتدار نظام  جمهوری اسلامی ایران و توان دفاعی و ایثار و از خودگذشتگی مدافعان حرم و حافظان امنیت بوده است. متاسفانه مسئولان دستگاه دیپلماسی کشورمان طی سالهای گذشته در برابر اقدامات خصمانه غربی ها به جای واکنش از موضع قدرت، همواره پیام انفعال فرستاده اند. همانطور که روزنامه "واشنگتن پست" چندی پیش در سرمقاله خود،تشدید فشارهای اقتصادی به ایران را نتیجه عدم واکنش تهران به تحریم های قبلی توصیف کرد! اما این بار دولت باید به جای سرگرم شدن با کدخدا و یا آقا اجازه ها،پرونده "دیپلماسی قجری" را متوقف کرده و با اجرای دقیق اقتصاد مقاومتی و اهتمام جدی به رونق تولید،تغییری جدی در وضعیت اقتصاد کشور و معیشت مردم ایجاد کند و تنها راه مقابله با این جنگ اقتصادی،حمایت از کالاهای تولید ایران و تکیه بر توانایی ها و ظرفیت های داخلی و چشم ندوختن بر جهان غربی است.

انتهای پیام/

ارسال نظر
4 + 5 =

نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود. نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.

نظرات