موج رسا
کد خبر: ۸۸۹۲
تاریخ انتشار: دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۱۴

به گزارش موج رسا, به نقل از پایگاه خبری ثامن، حرم حضرت معصومه (س) و یادوراه شهدا که در گوشه گوشه  این مجلس مادران و پدران شهدا جمع اند ، چشمان خسته اما صبور و پاهایی که دیگر برای رفتن توان ندارند و به عصا تکیه زدند، ناگاه نگاهمان به چشمان اشکبار مادری می افتد که گوی غمی نهان دارد Tاو مادر جانباز شهید حاج حسین دخانچی است.

با او هم صحبت می شویم می گوید: دلم می خواهد جوانان بدانند این آسایش و راحتی را مدیون چه کسانی هستند، طبق وصیت شهدا گام بردارند مخصوصا از دختران و زنان سرزمینم می خواهم که حجاب خود را طبق وصیتی که شهدا به آن تاکید داشتند حفظ کنند.

مادر شهید دخانچی ادامه می دهد: از مسئولین فرهنگ می خواهم که مقوله حجاب را فراموش نکنند، مطمئنم اگر مسئولین جدیت به خرج دهند می توانند معضل بدحجابی را حل کنند گاهی پیش خودم فکر می کنم در مقوله فرهنگی مسئولین کوتاهی می کنند.

وی در حالی که اشک از چشمانش جاری می شود افزود: واقعا برای من درآور است وقتی یک دختر مسلمان ایرانی را باپوشش نامناسب می بینم مخصوصا وقتی این صحنه ها را اطراف حرم حضرت معصومه (س)می بینم با این کار دل شهیدان هم به درد می آید، گرفتاری جامعه ما از همین بدحجابی ها نشات می گیرد.

مادر شهید دخانچی تاکید کرد: بدحجابی قلبم را می آزاد خیلی بیشتر از درد فراق فرزندم زیرا زمانی که پسرم جانبازو در نهایت شهید شد می دانستم که برای جهاد در راه خدا رفته و خوشحال بودم ثمره زندگیم را تقدیم خداوند کردم حسین برکت زندگیم بود.

پایگاه اطلاع رسانی ثامن

وی گفت:در زمان طاغوت زن شاه قبل از ورود به قم تقاضای چادر کرد تا حرمت این شهر و حرم حفظ شود اما حالا با دیدن این نوع پوشش مخصوصا در قم شرمنده می شویم.

همچنین مادر شهید رضا اخلاقی گفت: جوانان باید در راه شهدا قدم بردارند در ابتدا باید اعمال دینی خود را به جا بیاورند مخصوصا در نماز کاهلی نکنند و دختران در حفظ حجاب خود کوشا باشند تا شهدا از آنها راضی باشند.

پایگاه اطلاع رسانی ثامن

 

جانبازشهید دخانچی بعد از تحمل 17سال رنج جانبازی سرانجام  در اول اسفندماه سال1380 به جایی که در بهشت دیده بود هسپار شد .

پایگاه اطلاع رسانی ثامن

 

در نخستین روزهای آتش و خون آنگاه که خرمشهر با مقاومت در برابر متجاوزان می ایستد فرصت را از دست می دهد و به یاری مردان ان دیار می شتابد و از آن روز مرد میدان جنگ میشود عملیات رمضان ، بیت المقدس و فتح خرمشهر ، مطلع الفجری برای شهادت اوست. حسین در این عملیات مجروح می شود و در عملیات بدر ، مدال پر افتخار جانبازی را بر گردن می اندازد آن هم بعد از جهادی مقدس ، پس از جنگ تن به تن ، پس از مجروحیت با انفجار نارنجک دستی ، وقتی قبضه خون آلود آر پی جی شهید کلهر را بر می دارد 40 گلوله با آن شلیک می کند آن وقت هدف قرار می گیرد آن هم با گلوله مستقیم توپ او سه روز در هوش و بی هوش می ماند ، گاهی متوجه اوضاع اطراف خود است . گاهی هم از حال می رود ، خاطرات او خواندنی است:

 

وقتی چشم باز کردم دیدم مرا به ردیف در کنار شهدا قرار داده اند و منتظر هستند که ماشین بیاید و ما را به عقب باز گرداند یک لحظه چشم باز کردم ، دیدم تویوتای وانت بود ، جنازه ها را به ردیف ، کنار خاکریز گذاشته بودند و من هم با آنها بودم تا کنار اسکله ما را بردند اما به عنوان شهید اینطور بگویم. راننده چاله و دست اندازها را رعایت نمی کرد گمان می کنم سرم را گذاشته بودند روی پیچ یا وسیله دیگری که در کف ماشین قرار داشت و دائم توی سرم فرو می رفت کنار آب که رسیدیم چشم باز کردم تا ببینم چه خبر است ، دیدم کلی جنازه به صف کرده اند تا سوار قایق کنند یکی از بچه های هم دوره ای مرا دید و شناخت بقول بچه ها مرا با پارتی بازی سوار قایق کردند البته بعد فهمیدند من زنده ام لحظه ای بهوش آمدم و چند کلامی صحبت کردم گفتم سردم است دو تا پتو روی من انداختند چون خون از من رفته بود بیهوش شدم ، سه روز بعد که بهوش آمدم خودم را در بیمارستان آیت الله کاشانی اصفهان دیدم .

پایگاه اطلاع رسانی ثامن

 

شهید دخانچیاز  ناحیه گردن قطع نخاع می شود و 17 سال با درد و رنج دست و پنجه نرم می کند با این همه جان را به ساحل آرامش می برد هر روز صبور تر از دیروز دیدار او درس زندگی می دهد.

به خانه اش که می رفتی نگاهت به قابی می افتد که در کنار او قرار داشت و بر آن نوشته بود:

چرا پای کوبم چرا دست بازم

مرا خواجه بی دست و پا می پسندد

 

 یکی از همرزمان شهید دخانچی تعریف می کند:

سال قبل خواهرم می خواست به زیارت عتبات عالیات مشرف شود آقای دخانچی به ایشان گفتند سر قبر مسلم بن عقیل که می روید من حاجتی دارم که از حضرت مسلم بخواهید حاجت مرا برآورده کند. ما تعجب کردیم و گفتیم : هر کس کربلا می رود ، کنار مرقد امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل العباس می رود تا حاجت بگیرد اما چرا آقای دخانچی گفت سر قبر حضرت مسلم؟ این برای من سوال بود که چرا مسلم بن عقیل ؟ بعد هم که به ایشان اصرار کردم و سوال کردم جواب نداد. اما الان متوجه میشوم که شهادت او همزمان با شهادت حضرت مسلم ابن عقیل است و من متوجه قضیه شدم.

 

جایم را در بهشت می بینم

لحظه های سخت جان دادن حسین لحظه های فراموش نشدنی است. او در این لحظه های سخت که با خونریزی مثانه اسهال و تهوع و مشکل تنفسی مواجه است همچون سالهای اول جانبازی آرام و صبور است. حسین دچار ایست قلبی می شود شروع به لرزیدن می کند و همسرش که بر بالین او حضور دارد از حرکت لب وی متوجه می شود که حسین چیزی می گوید نزدیک می شود و حسین اظهار می دارد : جایم را در بهشت می بینم...

خواندن نماز بر پیکر شهید دخانچی توسط آیت لله بهجت

پایگاه اطلاع رسانی ثامن

 

انتهای پیام/

 

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: